خداوندا ،

از شک های ما مراقبت کن ... زیرا شک ، شیوه ای برای نیایش است ...

و شک است که ما را به رشد وا می دارد ... چرا که ما را وا می دارد که بی ترس ، به پاسخهای بیشمار یک پرسش بنگریم ...

و خداوندا ،

از تصمیم های ما مراقبت کن ... زیرا که تصمیم ، شیوه ای برای نیایش است ...

و به ما شهامت بخش ، تا پس از شک ، بتوانیم میان دو راه ، یکی را برگزینیم ...

که " بله " ما همواره " بله " باشد ، و " نه " ما همواره " نه " ...

که وقتی راهی را برگزیدیم ، دیگر به پشت سر ننگریم و نگذاریم پشیمانی ، روح ما را ویران کند ...

و خداوندا ،

از اعمال ما مراقبت کن ... زیرا عمل ، شیوه ای برای نیایش است ...

کاری کن تا کار روزانه ما ، بهترین ثمره ای باشد که درون خویش داریم ... تا بتوانیم پس از کار و عمل ، اندکی از عشقی را که دریافت می کنیم ، نثار کنیم ...

و خداوندا ،

همواره به ما شیفتگی بخش ... زیرا شیفتگی ، شیوه ای برای نیایش است ...

زیرا شیفتگی است ، که ما را تا آسمانها و زمین می برد ... تا بزرگسالان و کودکان ...

و به ما می گوید که آرزو مهم است ... و سزاوار تلاش ما ...

شیفتگی است که به ما می باوراند ، که همه چیز ممکن است ، اگر به آنچه می کنیم ، کاملا متعهد باشیم ...

پروردگارا ،

از زندگی ما مراقبت کن ... زیرا زندگی ، یگانه راهی است ، که برای تجلی معجزه تو داریم ...

که زمین همچنان بذر را به گندم تبدیل کند ... و ما همچنان گندم را به نان ...

و این تنها هنگامی ممکن است ، که عشق بورزیم ... و تنها نمانیم ...

همراهیت را همواره ارزانی ما کن ...

و همراهی کن مردان و زنانی را که شک دارند ، عمل می کنند ، رویا می بینند ، شیفته اند ... و زندگی می کنند ...

به گونه ای که انگار هر روزشان ، سراسر وقف جلال توست ...

 

آمین ...

مردی از کوههای پیرنه در فرانسه می گذشت ، که به چوپان پیری برخورد . چوپان غذایش را با او تقسیم کرد ، و آن دو مدت زیادی درباره زندگی صحبت کردند . بعد صحبت به وجود خدا رسید .

مرد گفت : " اگر به خدا اعتقاد داشته باشم ، باید قبول کنم که آزاد نیستم و مسئول هیچکدام از اعمالم نیستم . زیرا مردم می گویند که او قادر مطلق است و اکنون و گذشته و آینده را می داند ".

چوپان زیر آواز زد و پژواک آوازش دره را پر کرد .

بعد ، ناگهان آوازش را قطع کرد و شروع کرد به ناسزا گفتن به همه چیز و همه کس . صدای فریادهای چوپان نیز در کوهها پیچید و به سوی آن دو بازگشت .

بعد گفت : " زندگی همین دره است . آن کوهها ، آگاهی و دانش پروردگار است و آوای انسان ، سرنوشت او . آزادیم که آواز بخوانیم یا ناسزا بگوییم . اما هر کاری که می کنیم ، به درگاه او می رسد و به همان شکل به سوی ما باز می گردد " .


آری ، خداوند ، پژواک کردار ماست

مولوی در این باره می گوید : این جهان کوه است و فعل ما ندا ، سوی ما آید نداها را صدا



فردریش نیچه فیلسوف آلمانی گفته است :

نمی ارزد که آدم وقتش را به بررسی مکرر اشتباهاتش بگذراند . اشتباهات مکرر جزئی از ذات انسان است .

استاد می گوید :

برخی از مردم اصرار دارند ثابت کنند در مورد مسایل جزئی درست عمل می کنند . اغلب به خودشان اجازه نمی دهند اشتباه کنند . و از این رفتار چیزی نصیب شان نمی شود جز ترس از پیشروی !

ترس از اشتباه دری است که ما را در قلعه " میانه روی " حبس می کند . اگر بتوانیم بر این ترس غلبه کنیم گام بزرگی به سوی آزادیمان برداشته ایم .

نوشته شده در شنبه ٥ اردیبهشت ۱۳۸۸ساعت ۱٢:۱٠ ‎ب.ظ توسط کاظمی نظرات () |

 

سلام به نفس شبنم افشان و تازه بهار! سلام به لحظه های سبز آسمانی این فصل پر از شکوفه! سلام به قلب هایی که در انتظار بهاری شدن هستند! سلام به دست های ساده و بی توقعی که از دشت بهار شکوفه می چینند و به دوستداران بهار تقدیم می کنند.

نبض باغچه می تپد و درختان به میلادی دوباره فرا خوانده می شوند. زمین، بار سنگین خویش را وا می نهد و آسمان، خورشید بی دریغش را ارزانی زمین می کند.. و بهار می آید.

 

فرا رسیدن عید سعید باستانی نوروز ٨٨  را تبریک

عرض نموده و  سالی خوب و خوش و خرم  آرزومندم.

 

 

 

نوشته شده در چهارشنبه ٢۸ اسفند ۱۳۸٧ساعت ۱٢:۳۱ ‎ب.ظ توسط کاظمی نظرات () |

 

 

زندگی و زنده بودن انسان زمانی به تعالی می رسد که عشق در وجودش شعله ور گردد و به چشمه جوشان ((مهر )) تبدیل گردد

وقتی دلت با یاد خدا مصفا شد 

آنگاه حقیقت هستی را در خواهی یافت و آرامشی شگرف وجودت را فرا می گیرد ......

    بیا در کوچه باغ شهر احساس         شکست لاله را جدی بگیریم

            اگر نیلوفری دیدیم غمگین               برای قلب پر دردش بمیریم 

                  بیا در کوچه های تنک غربت           برای هر غریب سایه باشیم

                بیا هر شب کنار ساحل رود                برای پیچکی همسایه باشیم 

             اگر صد بار قلبی را شکستیم               بیا یکبار با احساس باشیم

 

 

شادی های شما همان غم های شماست که نقابش را برداشته است.

      و جامی که خنده هایتان از آن می جوشد همان است که ازاشک هایتان

      پر شده بود.هرچه غم عمیق تروجود شما را می کاود گنجایشی فراختر

     برای شادی خواهید داشت.

    آیا آن عود که آهنگش دل شما را می نوازد همان چوبی نیست که دلش را

     با تیغ تیز تهی کرده اند؟

     وقتی شاد و خرم هستی به اعماق قلبت نگاه کن تا ببینی که این قلب

    همان است که تو راغمگین کرده بود. وهنگامی که غم بر تو چیره شود

     بازدر قلبت نگاه کن تا براستی ببینی در فراق آنچه قلبت را ازشادی پر

     کرده بود گریه می کنی و هنگامی که یکی از آن دو در کنارت نشسته

     است بیاد ار که آن دیگری  نیز در بستر تو به خواب رفته است.

 

                                                              (جبران خلیل جبران) 

خداوند مهربانم

 

 

 از تو انس و الفتی را می خواهیم که میان نجات یا فتگان درگا هت و پناه آوردگان حرمت بر قرارکرده ای ، آن عزت نفسی را خوا ها نیم که چون تو بی منت ببخشائیم 

 

 بصیرتی را آرزو داریم که تو را متواضعا نه بشناسیم و خاضعا نه ستایش کنیم .

 

                                                                          

                                                              آمین یا رب العا لمین

 

 

خداوند کلمه است. خدا در همه چیز تجلی می یابد اما کلمه یکی از ابزار های  محبوب  تجلی است ٬ چراکه کلمه اندیشه استحاله یافته به ارتعاش است . چیزی که پیش  از این انرژی بود ، در فضا درپیرامون انسان پخش میشود  ، برای همین است که بایستی بسیارمراقب کلماتی که به ز بان میآوریم باشیم.کلمه نیرویی عظیم تراز تمام آئین ها دارد وخداوند در واژه ها  حاضراست .

                                                  (پائولو کوئلیو)

نوشته شده در یکشنبه ٢٠ بهمن ۱۳۸٧ساعت ۳:٠٢ ‎ب.ظ توسط کاظمی نظرات () |

 

هرگز نمی توان گفت : بی عشق میتوان زیست

آیا کسی در این شهر، درگیر عاشقی نیست ؟

 

 

می گویند روزی از رنه دکارت فیلسوف معروف (که تا آخر عمرش ازدواج

 نکرد)  پرسیدند: چرا ازدواج نمی کنی؟

او در پاسخ گفت :چون هیچ زنی را زیبا تر از حقیقت نیافته ام.

 

 

میدانم روزی رها خواهم شد

از چیستی و کیستی و چرایی و این همه:

            نداشتن و 

                          نرسیدن

                                          و ندیدن،

       شما آیا گرفتار چیستی و کیستی کسی هستید؟

  خوابی دیده ام

 

  و دیگر خوابم نمی برد

 

اما نمیدانم چرا خودم را به خواب می زنم...

درخت نمی تواند همه ی برگهای سالهای عمرش را بخاطر بیاورد

اما،

برگها که اینگونه نیستند...

تنه درخت لرگ Pterocarya fraxinifolia

 

آیا شده است یکبار سوال کنید، چرا اینگونه می شوم؟

 

غمی که در چهره ام هست از کجا و چراست؟

و در کدامین روز به آخر میرسد؟

 

 

من دیگه هیچی نمی نویسم

 

از چی آدم بنویسه...

جمع کنید این مسخره بازی رو

می خوام برم استعفا بدم از دنیا

 

 

 

هنگامی که با شما همسفر هستم،جاده ها و راه ها کوتاه کوتاه میشوند

و وقتی هم نیستید،

هی باید به جاده هایی چشم بدوزم که طولانی تر می شوند و نا تمام تر،

نمیدانم،

 

نمیدانم این مقصد کجاست که گمشده است...

جاده...

نوشته شده در پنجشنبه ۱٠ بهمن ۱۳۸٧ساعت ۱:٤٧ ‎ب.ظ توسط کاظمی نظرات () |

 

علت عقب ماندگی و عدم موفقیت خیلی از آدمها این

 

 است که تصاویر ذهنی منفی از خودشان دارند و این

  مسئله بر می‏گردد به محدودیتهای دوران کودکی و به

  افکاری که والدینشان و سایرین به آنها القاء کرده‏اند ۰

  هیچگاه خودتان را در یک قالب محدود نگه ندارید شما

  موجود نا‏محدودی هستید با قدرتهای نا‏محدود

 

توجه داشته باش که هنگامیکه می‏خواهی تصمیم

 

 مهمی در زندگیت بگیری فوراً ترسها‏یت بصورت افکار

منفی در تو شکل می‏گیرند ، برای غلبه بر آنها به خداوند

 عزیز توکل کن و به اهدافت بیندیش و نگذار افکار

ترسناک و مشکوک ترا در بر گیرند

 

تو باید بدانی که برای هدفی پا به این کره خاکی

 

 گذارده‏ای وقتیکه به هدف واقعی زندگی‏ات رسیدی

 سایر چیزها برایت پیش پا افتاده خواهند گردید ۰ هدف

 اصلی و واقعی زندگی تو این است که به خود الهی‏ات

 برسی و بدانی برای چه ماموریتی به زمین آمده‏ای و

آنرا به نحو احسن انجام دهی

 

هدفها و خواسته‏هایت را از زندگی بررسی کن ببین

 

 

راهی را که در پیش گرفته‏ای به نتیجه دلخواه خواهد

 

 رسید یا نه ثانیاً وقتی صادقانه خواسته‏هایت را مورد

 

 بررسی قرار می‏دهی خواهی فهمید آیا لیاقت رسیدن

 

به همه این خواسته‏ها را داری یا نه

 

اگر وجودت را ترس و وحشت فرا گرفته است و دائماً

 

نگران مسائل دور و برت هستی بدان که از خداوند دور

شده‏ای و ایمانت را از دست داده‏ای

 

خودت را با افکار منفی محدود نکن تو موجود نا‏محدودی هستی با قدرتهای شگفت انگیز

 

تو هرگاه توانستی بر افکارت ، بر گفتارت و بر اعمالت تسلط یابی به خود خدا گونه‏ات دست یافته‏ای و بدین صورت است که می‏توانی بر دیگران تاثیر گذاری

 

تو می‏توانی با رفتار انسانی بر دیگران تاثیر بگذاری ۰ تو

 

 می‏توانی با سخنان واقعی و پر معنی بر دیگران تاثیر

بگذاری ۰ تو می‏توانی با شخصیت عالی بر دیگران تاثیر

بگذاری ۰ تو می‏توانی با صفات و ویژگی‏های الهی بر

دیگران تاثیر بگذاری ۰ تو قادری پس می‏توانی

هر‏گاه در کاری منافع خودت را در نظر گرفتی حقوق دیگران را زیر پا گذاشتی و تو هرگز به این حقیقت بزرگ نرسیدی که تو با دیگری یکی هستی و هیچکس جز تو نیست

نوشته شده در یکشنبه ٢٢ دی ۱۳۸٧ساعت ۱:٥۱ ‎ب.ظ توسط کاظمی نظرات () |

نوشته شده در سه‌شنبه ٩ مهر ۱۳۸٧ساعت ٢:٤۸ ‎ب.ظ توسط کاظمی نظرات () |
ای بیکران , ای بزرگ , ای تابان , موج نوازشی
 

 

با تو می گویم ای جاودان ...

 در میان دستهای بزرگ و گرم تو بالیدم و رشد کردم ...

 اکنون هم همان کودک دیروزم همان که بدنبال ماندنی ترین بود !

 و از همان دم جستجوی بی پایانش آغاز شد تا بدین جا رسید !

 اما همان نشدم که می خواستی و آرزو میکردی !

 میدانم ...

 شوق و اشتیاق تو برایم خواستنی ترین بود و همین مرا تا بدین جا کشاند

 شیرین و لذت بخش است بخاطر تو بودن و ادامه دادن

 و رنج کشیدن و صبر و شکیبایی کردن ...

 - انسان در اوج تمنا نمی خواهد - اما من تنها ترا خواستم

 و در آرزوی دیدارت به این جا رسیدم ...

 چرا که از همان دم که هستی ام را به تماشا نشستم

 تو ای صاحب اسم اعظم صاحبم بودی ...

 یا رحمن و یا رحیم ... یا رب العالمین ... یا ارحم الراحمین ...

 از تو جز تو نمی خواهم ... می خواهم جزئی از تو باشم ... عبد تو

یک نشانه : " عشق ، جاده ای ست یک طرفه ! هنگامی که در آن قرار گرفتی ، باید بی کم و کاست به پیش بروی. توقف ممکن نیست ؛ جاده را که نمی توان بند آورد ؟!!!"

 

 

پلی به سوی جاودانگی ...

 

 

پیش از همه ی انفجارات بزرگ هستی

در تمام دورانها

و پس از آنکه صدای واپسین انفجار

محو و ناپدید شود ُ ما هستیم ...

ما در هر شکلی رقصیده ایم

در همه جا گشته ایم

و در همه چیز درخشیده ایم ُ

ما در همه چیز بو ده ایم

ما دلیل فضا و مکان هستیم ...

ما آفرینندگان زمان هستیم ...

ما پلی بسوی جاودانگی هستیم ...

از فراز دریاها عبور کرده ایم

شادمانه ماجراجویی کرده ایم

چه رمزآلود زیسته ایم

از فاجعه و خطر گذشته ایم

بارها مظفرانه با احتمالات ناممکن درنبرد بوده ایم

بارها و بارها از بوته ی آزمایش گذر کرده ایم

و آموخته ایم

      عشق و عشق و عشق را ...

 

                         ریچارد باخ

 

ای بی خبر از خویش چرا غرق سکوتی...

برخیز و سکوت شب سرمازده بشکن ...

خورشید در اندیشه ی سودای تو دیریست

                                 بیتاب نشسته ست ...

برخیز و به بیتابی خورشید نگاهی

                     آنسوی افق چشم براهیست ......

به تو

         ایمان

                   دارم

و به درخششت

              در لحظه لحظه ی زندگیم ...

 

      مرا بخاطر بسپار

جایی که راه نیست

             خدا راه می گشاید ...

 

برای خداوند

همه چیز ممکن است ...

 

دوستی با خدا
 

 

هر بار که احساسی داری و به آن توجه نمی کنی

                                              روی از من بر تافته ای ...

هر گاه به تو پیشنهاد می شود

که به احساسهای ناخوشایند خاتمه دهی

یا اختلافی را حل کنی

و تو به آن بی توجهی نشان می دهی ُ مرا کنار زده ای ...

  هنگامی که به لبخند بیگانه ای پاسخ نمی دهی

  شب هنگام زیر آسمان اعجاب آور قدم می زنی

 و به بالا نگاه نمی کنی  ُ

یا از باغچه ای می گذری و درنگ نمی کنی

تا به زیبایی آن توجه کنی

                               مرا از خود دور کرده ای ...

هر بار که صدای مرا می شنوی

یا حضور عزیز از دست رفته ای را حس می کنی

و می گویی که این فقط یک خیال است

                                    مرا رد کرده ای .......

 

                                        ( نیل دونالد والش ) 

 

ایمان
 

 

ایمان

دیدن دیده نشده ی دیده شدنیست 

به مدد آن نادیده ها دیدنی می شوند

و کارهای ناممکن ممکن می گردند .

ایمان راه تجربه غیب را هموار می کند

و آینده را در حال آشکار می سازد

حلقه ای زنده است که می تواند انسانی را

به صاحب حلقه چنان پیوند بزند

که شاخه ای را به درختی بزرگ

آنطور که آن شاخه ی کوچک

جزئی از درخت بزرگ شود .

با ایمان می توان از هم اکنون

سرنوشت را ملاقات کرد

و حتی خدا رادید .

 

 

به کجا بر گردم ؟
من به این تاریکی
من به ما
من به فرسودگی ذهن خودم
معترضم که چرا
شوق آغاز مرا
و منی چون من را ز خودم دزدیدند
به کجا بر گردم ؟

نوشته شده در جمعه ٥ مهر ۱۳۸٧ساعت ٢:۱۳ ‎ب.ظ توسط کاظمی نظرات () |

شهادت امام اول شیعیان حضرت علی (ع) رو به تمامی دوستان تسلیت عرض می کنیم

  

اما این درد علی(ع) نیست؛دردی که چنان روح بزرگی را به ناله درآورده است،«تنهائی» است، که ما آن را نمیشناسیم!باید این درد را بشناسیم نه آن درد را؛که: علی درد شمشیر را احساس نمی کند و مادرد علی را احساس نمی کنیم.

مصلح زمانه ما٬ شیعه بودن را تنها در تجلیل٬ تعظیم٬ مدح٬ منقبت و لفاظی های شاعرانه و توجیهات صوفیانه از علی نمی داند: « تشیع علی را با تملق علی عوضی گرفته ایم!! و این است که شب و روز٬ مدح و منقبت علی را می گوییم و علی به دادمان نمی رسد چرا که عملا تشیع را طوری فهمیدیم که انگار علی به ما محتاج است.!!!!!!!»

 

نوشته شده در شنبه ۳٠ شهریور ۱۳۸٧ساعت ۳:٢٦ ‎ب.ظ توسط کاظمی نظرات () |

 

 

عقربه های زمان که با ما شوخی ندارن

اونا فقط لحظه های عمر ما رو جا می زارن

اونا هی می گردن و فقط می خوان اینو بگن

عمر با هم بودن خیلی کمه

حتی قد یه چشم به هم زدن

پس حاضرم تا همیشه

هیچ وقت دیگه پلک نزنم

با این کارم حس بی تو موندن رو

از تو دلم خط بزنم

هیچ کس دفترچه عمر مرا امضا نکرد.

 هیچ دستی دست تنها یی مرا پیدا نکرد

 آنقدر درحجم سنگین سکوتم مرده ام .

که سنگ حتی این سکوت سرد را معنا نکرد .

 موج دریا پشت درها ی دلم در انتظار.

 این کویر خسته را ابر کسی دریا نکرد .

 بس غزل ها گفتم و بس راه ها رفتم ولی...

 شعر حتی راز چشمان تو را افشا نکرد.

ذره ذره آب شد برف سکوت سرد تو.

رودها یه خلوتت باغ مرا زیبا نکرد ... !

 

امشب از درد دل خویش به دریا گفتم

هر کسی نمیتونه دریا باشه و دل دریایی باشه .دریایی بودن خیلی سخته خیلی سخت .اگه همه میتونستند مثل دریا باشن هر گوشه این کره خاکی مملو از بهشت هایی کوچک می شد

 

دریا شدن یعنی غم را در خود جای دادن ، یعنی محبت بخشیدن به دلها ، یعنی تحمل کردن موجهای سهمگین

 

 

 

پرچم کمک داور سرنوشت مدتهاست به علامت در آفساید ماندن شادیهایم بالاست
نتیجه سرنوشت من و زمستان با هم به تساوی کشیده شد
در حقیقت بازی به نفع تو تمام شد
تقدیر ، قانون گل نهایی را منحل کرد تا مبادا تو با گل لبخندت دروازه سکوت مرا بشکنی
سرنوشت حتی ثانیه ای وقت اضافی برای باز پس گرفتن انتقامم از غم تو منظور نکرد
قلب من بیشترین گل را از تو خورد
تو دروازه قلبم را با مهارتی عجیب گشودی و ترجیح دادی که دروازه سکوتم همچنان بسته بماند
شنیدم که تکل از پشت کارت قرمز دارد ، نمی دانم آن زمانی که سرنوشت به تنها بخش باقی مانده از آرزوهای من پشت پا زد، داورها کجا
بودند ؟
هیچ کس حتی کارت زرد نشانش نداد، چرا هیچ داوری خطاهای سرنوشت را نمی بیند
زیبا ! سکوت تو خطای مسلّمی است که پنالتی دارد
زیبا ! غمت آرزوهایم را دروکرد
مدّت هاست که تو دفاع آخر یا همان عقل مرا به شدّت مصدوم کرده ای
یاد تو دائم با ضربه های آزاد درست کنار دروازه های قلبم آتش به جانم می زند
حقّآ که.....دروازه خود را بستی و نقطه ضعف دل رسوای مرا یافتی
زیبا ! قضیه یک کرنر ساده نیست ، تو از همه طرف به من گل زدی ، درد دلهایم را به اوت نزن
به خدا اینها شوت های هوایی یک نفس نیستند ، ضّد حمله هم نیستند که دفعشان کنی
زیبای من نگذار فراق تو در همین بازی نخست از دور شرکت کنندگان در مسابقه زندگی جام پیکار حزفم کند
زیبا تو چه آسان مرا از اوج جدول آرامش به دسته اخر دلواپسی فرستادی من فقط از تو گل خوردم
حالا که درکم می کنی با مهربانیت برایم از تقدیر ، آوانتاژ بگیر
زیبا یاد تو در بین نود دقیقه صبوری و تحمّل هم رهایم نمی کند
تو را به خدا تجدید نظر کن ، تو دیگر کارت قرمز نشانم نده
کسی که خودش یک کارت زرد هم ندارد آن قدر مهربان است که گمان نمیکنم به کسی که خطایش تنها دیوانگی اوست قرمز نشان دهد
زیبا ! محرومم نکن ، بگذار تماشایت کنم تا زندگی کنم
من با دیدار تو زمین دنیا و توپ تقدیر را خواهم بوسید و با افتخار به عنوان پیش کسوتی در عشق برای همیشه با جام زندگی خداحافظی
خواهم کرد
در آخر از سهراب نیم اجازه ای گرفته برایت می نویسم
((
تا دلدار هست زندگی باید کرد ))

 

 الفبای زندگی سارا

 

 A – Accept : پذیرا باشید: دیگران را همانگونه که هستند بپذیرید ، حتی اگر برایتان مشکل باشد که عقاید ، رفتارها و نظرات آنها را درک کنید

. B - Break away : خودتان را جدا سازید: خود را از تمام چیزهایی که مانع رسیدن شما به اهدافتان می شود جدا سازید

. C - Creat : خلق کنید : خانواده ای از دوستان و آشنایانتان تشکیل دهید و با آنها امیدها ، آرزوها ، ناراحتی ها و شادی هایتان را شریک شوید

. D – Decide : تصمیم بگیرید: تصمیم بگیرید که در زندگی موفق باشید . در آن صورت شادی راهش را به طرف شما پیدا می کند و اتفاقات خوشایند و دلپذیری برای شما رخ خواهد داد

. E - Explore : کاوشگر باشید : جستجو و آزمایش کنید . دنیا چیزهای زیادی برای ارائه کردن دارد و شما هم قادرید چیزهای زیادی را ارائه دهید. هر زمان که کار جدیدی را آزمایش می کنید خودتان را بیشتر می شناسید

 F - Forgive : ببخشید : ببخشید و فراموش کنید . کینه فقط بارتان را سنگین تر می کند و الهام بخش ناخوشایندی است. از بالا به موضوع نگاه کنید و به خاطر داشته باشید که هر کسی امکان دارد اشتباه کند

. G - Grow : رشد کنید: عادات و احساسات نادرست خود را ترک کنید تا نتوانند مانع و سد راه شما برای رسیدن به اهدافتان شوند

. H – Hope : امیدوار باشید: به بهترین چیزها امید داشته باشید و هرگز فراموش نکنید که هر چیزی امکان پذیر است ، البته اگر در کارهایتان پشتکار داشته باشید و از خدا کمک بخواهید


 . I - Ignore : نادیده بگیرید: امواج منفی را نادیده بگیرید . روی اهدافتان تمرکز کنید و موفقیت های گذشته را بخاطر بسپارید . پیروزی های گذشته نشانه و رابطی برای موفقیت های آینده هستند

. J – Journey : سفر کنید: به جاهای جدید سر بزنید و با فکر روشن ، امکانات جدید را آزمایش کنید . سعی کنید هر روز چیزهای جدیدی را بیاموزید ، بدین صورت رشد خواهید کرد و احساس زنده بودن می کنید

. K – Know : بدانید: بدانید که هر مساله ای هر چقدر هم که سخت و دشوار باشد در نهایت حل خواهد شد . همان طور که گرمای مطبوع و دلپذیر بهار پس از سرمای طاقت فرسای زمستان می آید
 

.L – Love : دوست بدارید : اجازه دهید که عشق به جای نفرت ، قلبتان را پر کند. زمانی که نفرت در قلب شما ساکن است هیچ فضای خالی برای عشق وجود ندارد ، اما موقعی که عشق در قلبتان ساکن است ، تمام خوشبختی و شادی در وجودتان قرار دارد

 . M – Manage : مدیر باشید: بر زمان مدیریت داشته باشید ، تا استرس و نگرانی کمتری شما را رنج دهد . استفاده درست از زمان باعث می شود که روی موضوعات مهم بهتر تمرکز کنید

 . N - Notice : توجه کنید: هرگز افراد فقیر ، ناامید ، رنج کشیده و ضعیف را نادیده نگیرید و هر نوع کمکی را که قادرید به این افراد ارائه دهید از آنان دریغ نکنید

 . O -Open : باز کنید: چشم هایتان را باز کنید و به تمام زیباییهایی که در اطرافتان وجود دارد نگاه کنید ، حتی در سخت ترین و بدترین شرایط ، چیزهای زیادی برای سپاسگزاری وجود دارد

 . P –Play : بازی و تفریح کنید: فراموش نکنید که در زندگیتان تفریح و سرگرمی داشته باشید . بدانید که موفقیت بدون شادی و لذت های مشروع ، مفهومی ندارد

 . Q – Question : سوال کنید: چیزهایی را که نمی دانید بپرسید ، زیرا که شما برای یاد گرفتن به این کره خاکی آمده اید

 . R – Relax : آرامش داشته باشید: اجازه ندهید که نگرانی و استرس بر زندگی شما حاکم شود و به یاد داشته باشید که همه چیز در نهایت درست خواهد شد.

 S – Share : سهیم شوید: استعدادها ، مهارتها ، دانش و توانائیهایتان را با دیگران تقسیم کنید ، زیرا هزاران برابر آن به سمت خودتان برمی گردد

 . T – Try : تلاش کنید: حتی زمانی که رویاهایتان غیر ممکن به نظر می رسند تلاشتان را بکنید . با تلاش و مشارکت در انجام کارها ماهرو خبره می شوید

 . U – Use : استفاده کنید : از استعدادها و توانایی ها یتان به عنوان بهترین هدیه استفاده کنید . استعدادهایی که تلف شوند ارزشی ندارند. استفاده صحیح از استعدادها و تواناییهایتان برای شما پاداش های غیرمنتظره ای به دنبال دارد

 . V – Value : احترام بگذارید: برای دوستان و اقوامی که شما را حمایت و تشویق کرده اند ، ارزش قایل شوید و هر کاری که از دستتان بر می آید برای آنها انجام دهید

 . X – X-Ray : اشعه ایکس: با دقت و شبیه اشعه ایکس به قلب های انسانهای اطراف خود بنگرید در نتیجه شما زیبایی و خوبی را در قلب آنها خواهید دید

 . Y – Yield : اجازه دهید: اجازه دهید که صداقت و درستکاری وارد زندگیتان شود. اگر شما در راه درستی حرکت کنید در انتها خوشبختی را خواهید یافت

  . Z – Zoom : تمرکز کنید: زمانی که خاطرات تلخ ، ذهنتان را پر کرده است ، به جاهای شاد بروید . اجازه ندهید که تلخی ها مانع رسیدن شما به اهدافتان شود. در عوض روی توانایی ها ، رویاها و فردایی روشن تمرکز کنید.

 

 

قصه ی غصه درویش به دریا گفتم

گفتم ای آب روان تا به کجا خواهی رفت؟

پی مقصود؛مگر تا به سبا خواهی رفت

گفت آزاده منم من ،که شوم از همه دور

می گریزم که رهانم تن خود از زر و زور

گفتم ای کاش که من مثل تو دریا بودم

فارغ از رنج و بلا در همه شب ها بودم

گفت : دریا ، گذر از پیچ و خم سختی هاست

دیدن حسرت و غم در دل خوشبختی هاست

 

نوشته شده در دوشنبه ٢٥ شهریور ۱۳۸٧ساعت ۳:٢۸ ‎ب.ظ توسط کاظمی نظرات () |

مرا کسی نساخت خدا ساخت نه آنچنان که کسی می خواست که من کسی نداشتم کسم خدا بود کس بیکسان .او بود که مرا میساخت آنچنان که خودش می خواست نه از من پرسید و نه از کسی دیگر.من یک گل بی صاحب بودم. از روح خود در من دمید و بر روی خاک و در زیر آفتاب تنها رها کرد. مرا بخودم وا گذاشت. عاق آسمان! کسی هم مرا دوست نداشت به فکرم نبود.وقتی داشتند مرا می آفریدند می سرشتند کسی آن گوشه خدا خدا نمی کرد.وقتی داشتم روح می پزیرفتم ،  شکل می گرفتم ،قد می کشیدم ، چشمهایم رنگ می خورد ، چهره ام طرح میشد و بینی ام شکل می گرفت فرشته ظریف و شوخ و مهربان و چابک پنجه ای با نوک انگشتان کوچک سحر آفرینش آن را صاف و صوف نمی کرد گویا که تپه ای ماسه ای بر پرده ی خیالش تصور کرده است آن را بزرگ و متورم ساخت.  وقتی می خواستند قامتم را بر کشند خویشاوند شاعر خیال پرور و بلند پروازی نداشتم تا خیال و آرزوی خوش را نثار بالای من کند وقتی می خواستند کار دل را در سینه ام آغاز کنند آشنایی دلسوز و دلشناس نداشتم تا برود و بگردد و از خزانه ای دل های خوب بهترین را برگزیند وقتی روح را خواستند در کالبدم بدمند هیچ کس پریشان و ملتهب دست به کار نشد تا از نزهتگه ارواح، فرشتگان و قدیسان و شاعران ، عارفان و الهه های زیبایی روح و خدایان هنر و احساس و ایمان ناز ترین و نازنین ترین را انتخاب کند وقتی...وقتی...وقتی...وقتی...وقتی..

نوشته شده در دوشنبه ٢٥ شهریور ۱۳۸٧ساعت ٢:٢٩ ‎ب.ظ توسط کاظمی نظرات () |

 

امام زمان (عجّل الله تعالى فرجه الشّریف) فرمود:

إنَّ الْحَقَّ مَعَنا وَ فینا، لا یَقُولُ ذلِکَ سِوانا إلاّ کَذّابٌ مُفْتَر، وَ لا یَدَّعیهِ غَیْرُنا إلاّ ضالٌّ غَوىٌّ.

حقیقت -در همه موارد و امور- با ما و در بین ما اهل بیت عصمت و طهارت خواهد بود و چنین سخنى را هر فردى غیر از ما بگوید دروغ گو و مفترى مى باشد; و کسى غیر از ما آن را ادّعا نمى کند مگر آن که گمراه باشد.

ببحارالأنوار: ج 53، ص 191، ضمن ح 19.

 

توصیه های امام زمان (عج)

داعیان دروغین: باید بدانند که حق با ما ونزد ماست، جز ما کسی این سخن را بر زبان نمی راند، مگر دروغگوی تهمت زن و غیر از ما احدی این ادعا را نمی کند مگر آنکه گمراه و گمراه کننده است (1)
منکر امام زمان: بین خدای عز و جل و هیچ کس خویشاوندی نیست . هر کس مرا انکار کند از من نیست و راه او راه پسر نوح است(2)
زمان ظهور: اما وقت ظهور ما موکول و منوط به اراده خداوند است و هر کس برای آن وقت تعیین کند دروغ گفته است (3)

پی نوشت :
1-بحار، ج 53،ص 192/کمال الدین و تمام النعمه،ص 511/2-الغیبت طوسی،ص176/3-بحار، ج 53،ص111

دکتر علی شریعتی انسانها را به چهار دسته تقسیم کرده است

 1.     آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم نیستند

 عمده آدمها. حضورشان مبتنی به فیزیک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آنهاست که قابل فهم می‌شوند. بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند.

 2.     آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هم نیستند

 مردگانی متحرک در جهان. خود فروختگانی که هویتشان را به ازای چیزی فانی واگذاشته‌اند. بی شخصیت‌اند و بی اعتبار. هرگز به چشم نمی‌آیند. مرده و زنده‌اشان یکی است.

 3.     آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم هستند

 آدمهای معتبر و با شخصیت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را می گذارند. کسانی که هماره به خاطر ما می‌مانند. دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم.

 4.     آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هستند

 شگفت انگیز ترین آدمها. در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه اند که ما نمی‌توانیم حضورشان را دریابیم. اما وقتی که از پیش ما میروند نرم نرم آهسته آهسته درک می‌کنیم. باز می‌شناسیم. می فهمیم که آنان چه بودند. چه می گفتند و چه می خواستند. ما همیشه عاشق این آدمها هستیم . هزار حرف داریم برایشان. اما وقتی در برابرشان قرار می‌گیریم قفل بر زبانمان می‌زنند. اختیار از ما سلب می‌شود. سکوت می‌کنیم و غرقه در حضور آنان مست می‌شویم و درست در زمانی که می‌روند یادمان می آید که چه حرفها داشتیم و نگفتیم. شاید تعداد اینها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد

 


فرانگلین : اگر می خواهید دوستتان بدارند دوست بدارید و دوست داشتنی باشید!

 

 اشتباهاتی بوده باشند که شناخته ایم. < نیچه>

  
دیدن و حس کردن وجود داشتن است . زندگى اندیشه
است. (شکسپیر)

 
بشر اندیشه محض است. (گاندى
)


هر که پایان را نگرد سالم ماند. (حضرت على ع
)

 
در تنى نحیف مى تواند اندیشه اى بزرگ جاى گیرد
.(بودا)


راه گریز را پیش از ستیز باید جست. (ناپلئون)


در دنیا دو نیرو است: شمشیر و تدبیر.   بیشتر اوقات شمشیر مغلوب تدبیر شده است. (افلاطون)

 

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده در چهارشنبه ٢۳ امرداد ۱۳۸٧ساعت ٧:۳۱ ‎ق.ظ توسط کاظمی نظرات () |

زندگی وابستگی متقابل است. هیچکس مستقل نیست. حتی برای لحظه‌ای نمی‌توانیم تنها زندگی کنیم. به حمایت تمام هستی نیازمندیم، هر آن دم است و بازدم. نه این یک پیوند نیست، این وابستگی متقابل محض است. تا می‌توانیم از اسم‌ها حذر کنیم، اینکار در زبان امکان‌پذیر نیست، ولی در عرصه زندگی می‌توانیم، چه زندگی خود یک فعل است. زندگی یک اسم نیست، واقعاً "زندگی کردن" است و نه "زندگی". عشق نیست، عشق ورزیدن است. پیوند نیست، پیوند یافتن است. ترانه نیست، ترانه خواندن است. رقص نیست، رقصیدن است.

 

HydroForum® Group

راز و رمز شیرین زندگی کردن خیلی سخت نیست . فقط می بایست بدانیم چگونه زندگی کنیم.

 آری مشکلات و ناکامی های مسیر زندگی، مواد خام شکلات زندگی هستند. زندگی ما همواره با مشکلات و سختی ها معنا پیدا می کند و ما آمده ایم تا مسائل زندگی را حل کنیم و لذت حل مسائل و مشکلات را بچشیم.

از مشکلات و رنج های زندگی نهراسیم و با اقتدار در میدان زندگی وارد شویم و اینگونه از مشکلات و ناکامی های مسیر بهترین «شکلات» زندگی مان را تهیه کنیم و از طعم آن لذت ببریم.

برای تهیه «شکلات» زندگی می باید به نکات مهم و دستورالعمل ذیل دقیقا توجه داشت تا طعم «شکلات» زندگی، دلچسب همه اطرافیانمان باشد :

باور کنیم که بهترین تهیه کننده ایم

انسان هایی که فعالیت و امورشان را با نگرش و باورهای بسیار مثبت آغاز می کنند، دستاوردهای مثبتی به دست می آورند. آنها چون اعتقاد دارند که موفق می شوند، پس قطعا به پیروزی می رسند. انسان های برنده ابتدا در ذهن خود برنده می شوند و سپس این پیروزی و موفقیت را در صحنه ی زندگی نمایان می سازند.

 

نوشته شده در جمعه ٢۸ تیر ۱۳۸٧ساعت ۳:٢٤ ‎ب.ظ توسط کاظمی نظرات () |

شب آرزوها

 

  ●حرف هائی هست برای گفتن، که اگر گوشی نبود نمی‏ گوئیم
و حرف‏هائی هست برای نگفتن، حرف‏هائی که هرگز سر به ابتذال گفتن فرود نمی‏آورد...
و سرمایه هر کسی به اندازه حرف‏هائی است که برای نگفتن دارد
حرف‏های بی‏قرار و طاقت‏فرسا...

آرزو میکنم همیشه یادم بمونه بیشتر از خودم منو دوست داری، حتی مواقعی که حس میکنم تنهام!

● آرزو میکنم، وقتی را داشته باشم برای فکر کردن، به آنچه بودم-هستم و .... خواهم بود!

● آرزو میکنم بتونم همونی باشم که تو میخوای!

● برای زمانی که مغرورم آرزو میکنم. بفهمم اونقدرها بزرگ نیستم که فکر میکنم.

● و برای زمانی که خودخواهم، ... بفهمونی م وجودم به تو وابسته ست.

● خیلیایی هستن دور و برم که آرزوشون یه لحظه در آرامش زندگی ِ کردنِ ، آرزوم به آرزو رسیدن اوناس.!

● و مهمترین; زندگی یه نعمته، آرزو میکنم بتونم به بهترین نحو برای رسیدن به هدفهام تلاش کنم.

● دوست دارم سالِ دیگه  که میام اینجا، به همه ی آرزویایی که داشتم برسم. حتی به همه ی اون آرزوهایی که فقط به خودت گفتم! کمکم میکنی.... شکی ندارم.

یکی از حسای قشنگ دنیا اینه که بفمهمی یکی به دعاهای تو ایمان داره!

شبِ آرزوها. داره میاد..درست یه هفته دیگه! اگه دلتون گرفت و آرزویی کردید منو هم یادتون نره!

و ثبت میکنم تا یادم نره زندگی مجموعه ی تمام آرزوهاییه که داشتم ولی نتونستم بهشون برسم، و اونایی که خواستم و بهشون رسیدم!

● آرزو میکنم، یادم نره اومدنم به این دنیا واسه چیه؟ و رفتنم خیلی زودتر از اون چیزی ِ که بشه پلک زد!

 صدای باد می آید ، عبور باید کرد
 و من مسافرم ای بادهای همواره...

 

عکس وبلاگ شماره 30

نوشته شده در پنجشنبه ٢٠ تیر ۱۳۸٧ساعت ٩:٤۱ ‎ق.ظ توسط کاظمی نظرات () |
خوشبخت کیست؟سلام

یکی از کلماتی که زیاد روی زبونها می چرخه کلمه ” خوشبختی ” هست .

می دونم و می دونید که این روزها حجم بالایی از کتاب و مقالات  در باره همین موضوع نوشته شده و میشه ؛ اما بنده می خوام ، از دید خودم این موضوع رو مورد مداقه قرار بدم .

 

خوشبخت از منظر انسانهای ژرف اندیش کسی است که از توهمات کودکانه و تصورات ساده لوحانه به دوره ؛ حقیقت هستی رو با دیدی وسیع می نگره - و به عبارتی در دنیای به این بزرگی نظم  و علیت رو درک و می کنه و با عقل خودش به وجود خالق هستی پی میبره -  و با اراده قوی،همت بلند و قلب سرشار از توکل و اطمینانی که به پروردگار داره به سوی آینده روشن خود قدم بر می داره .

 

امیر مومنان علی علیه السلام در کلماتی کوتاه ، بلندای نگاه خود رو اینطور متجلی می کنه:

« خوشبخت کسی است که از سرنوشت دیگران پند گیرد، عبادات خود را خالص کند ،از پایان کار خود هراسان و هماره به یاد پروردگار مهربان باشد ، به نافرمانی و معصیت رو نکند و برای دستیابی به بهشت -رضایت او - بکوشد و اعمال گذشته خود را مورد مداقه قرار دهد.»

و اما سه نشانه خوشبختی :

۱. بیداری همراه با آگاهی

۲. تعهد ،توجه و توکل

۳. اخلاق شایسته ،زبان ذاکر و قلب خاشع

اجازه بدین کلام آخر رو  از زبان مولای متقیان بگم:

« بدون تلاش و پایداری ، نیک بختی و کامیابی آرزویی پوچ و بی ارزش است؛ آنگاه که ملازم حق و حقیقت گشتید ، به خوشبختی دست یافته اید.»

سراب 

 

نوشته شده در دوشنبه ۱٧ تیر ۱۳۸٧ساعت ٧:۳٠ ‎ق.ظ توسط کاظمی نظرات () |

هیچ چیز بهتر و بالاتر از راه خدا نیست ۰

 

اگر از مُردن وحشت داری بخاطر اعمالی است که در طی

 زندگیت انجام داده‏ای سعی کن قبل از رفتنت آنها را جبران

کنی وگرنه تقاس پس خواهی داد

 

یکی از اشتباهاث بزرگی که انسانها انجام می‏دهند این است که بجای

آنکه مراقب افکار و کردار و گفتار خود باشند نگران رفتار و اعمال و افکار

دیگران هستند

 

هرگز تصوّر نکن که تو در سرنوشتت دخالتی نداری و تقدیرت از قبل نوشته شده

 ، این تو هستی که می‏توانی با درایت سرنوشتت را بدست بگیری و آنرا تغییر

دهی پس هنگامیکه زندگی بر ضد خواسته‏های درونی‏ات جریان می‏یابد خودت

را تسلیم قضا و قدر نکن

 

تو هنگامی می‏توانی ندای درون را بشنوی که به دستورات آن عمل نمایی

 

 
 

تصوّر نکن که در مواجه شدن با وقایع زندگی تنهایی ، نه ، همیشه کسی به تو می‏اندیشد ، کسانی دل نگرانت هستند و از همه مهمتر خداوند توسط وجدانت ترا راهنمایی می‏کند ، عاقلانه‏ترین روش در تصمیم‏گیری این است که خودت را تسلیم ندای وجدانی‏ات نمایی و بگذاری خداوند برایت تصمیم بگیرد ، بدین صورت مطمئن خواهی بود که راهی را که می‏پیمایی درست است و کلیه جوانب انسانی را در تصمیم گیری‏هایت بکار برده‏ای

 

تو به این دنیا آمدی که مشکلات دیگران را حل کنی و مرهمی باشی برای درد دیگران ، هنگامیکه لبخند رضایت را بر چهره آنها یافتی آنگاه با خود تصوّر می‏کنی زندگی چقدر زیبا و دلنشین است ۰

 

تمام بدی‏هایی که بر روی زمین وجود دارد را انسانها آفریدند حتی در این میان حیوانات بی‏تقصیرند

جالب است که به نظرات دیگران احترام بگذاری امّا لازم است که ندای وجدانی خودت را عملی سازی

می گویند صبر بر سه گونه است:

ـ. صبر با خدا

به این معنا که آنچه خدا از ما خواسته است انجام دهیم و

آنچه منع کرده است انجام ندهیم. نمازهای سر وقت و ذکر و

عبادات در رسیدن به این صبر کمک مان هستند.

ـ. صبر با خود

یعنی از جسم فیزیکی و معنوی خود خوب نگهداری کنیم.

روزه داری در این صبر کمک شایانی به ما می کند.

ـ. صبر با مردم

تواضع و ادب در رسیدن به این صبر رل مهمی دارند.

 

و در آخر تمام این صبرها با آگاهی باید توام باشند.

صبر بدون آگاهی تحملی بیش نیست که دیر یا زود

به شکست منتهی خواهد شد.

صبر از آگاهی

آگاهی از ایمان

ایمان از قلب

قلب از زبان

زبان از عمل

پس اعمال مان را نیکو کنیم! 

 

نوشته شده در دوشنبه ٢٧ خرداد ۱۳۸٧ساعت ۱٠:٢٧ ‎ق.ظ توسط کاظمی نظرات () |